به گزارش اقتصادآنلاین، احمد زیدآبادی، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، در کانال تلگرامی خود نوشت: رزمناو کوچکی به نام “وحشت” که در اکتبر سال ۱۹۱۷ به دستور لنین به کاخ زمستانی امپراتور روسیه شلیک کرد، هنوز در کرانهٔ رود نوا در سنپترزبورگ خودنمایی میکند.
در آن زمان این شهر پتروگراد نامیده میشد و پایتخت روسیه بود.
در واقع انقلاب بلشویکی علیه رژیم تزاری صورت نگرفت، بلکه قیامی علیه دولت موقت الکساندر کرنسکی بود که بنای چرخش روسیه به سمت دمکراسی را داشت!
بلشویکها پس از سلطه بر پایتخت نام آن را به لنینگراد تغییر دادند و پایتخت را هم به مسکو منتقل کردند.
اینکه چرا بلشویکهای مدعی مرام اشتراکی و مخالف فردگرایی، شهرهای بزرگ روسیه را به نام شخصِ رهبران خود تغییر دادند، خود گواه ریاکاری ایدئولوژیهاست! نظام کمونیستی روسیه که قرار بود فردیت در آن رنگ ببازد، صحنهٔ زشتترین صورتهای کیش شخصیت توسط رهبرانش شد. از همین رو، پتروگراد به لنینگراد و تزاریتسین (ولگاگراد) به استالینگراد تغییر نام دادند!
لنینگراد در جنگ جهانی دوم در محاصرهٔ قوای رایش سوم و فنلاند قرار گرفت، اما سقوط نکرد. این محاصره موجب قحطی بیسابقه و در نتیجه مرگ یک و نیم میلیون نفر از جمعیت سه میلیون و دویست هزار نفری ساکنان شهر بر اثر گرسنگی شد.
کار به آنجا کشید که گرسنگی به مردهخواری و بعضاً شکار آدمهای زنده به قصد سدجوع از گوشت آنها انجامید!
امروزه، اما کاخ زمستانی به بخشی از موزهٔ ارمیتاژ تبدیل شده است. این موزه که یادگار کاترین کبیر است از هر جهت تماشایی و با عظمت و حیرتانگیز است و آثار نقاشی و مجسمههای مشهورترین هنرمندان اروپایی و برخی دیگر از نقاط عالم به زیباترین شکل در آن به نمایش در آمده است.
کاترین به شهوترانی اشتهار داشته و اتاقهای دنج مربوط به این کارش، بخشی از توضیحات راهنمایان موزه را به خود اختصاص میدهد!
مردم سنپترزبورگ، اما گویی در نوعی دلسردی و اضطراب پنهان به سر میبرند که آشکارا نتیجهٔ جنگ اوکراین است، جنگی که به زعم روسها ادامهٔ جنگهای ناپلئون و هیتلر و نشانگر تداوم چشمداشت اروپاییها به سرزمین پهناور آنهاست!
روسها خود را پیروز هر جنگی میدانند، اما انگار جنگ ۱۹۰۵ با ژاپن را به عمد نادیده میگیرند، جنگی که در آن امپراتوری روسیه از یک قدرت حاشیهای و نوظهور آسیایی به سختی شکست خورد!
به هر حال نوعی نگرانی پنهان از عاقبت جنگ با اوکراین بر زندگی مردم روسیه سایه انداخته و شور و حرارت چشمگیری در زندگی آنها دیده نمیشود.
با این حال زندگی عادی در تمام ابعاد آن ادامه دارد. روسها مردمی جدی و باپشتکار و زحمتکش به نظر میآیند. این را از رفتار کارکنان هتل ریور که محل اقامت ما بود، میشد به راحتی دریافت. کار خود را به درستی و دقت و با جان و دل انجام میدادند و هیچ اثری از نارضایتی از کارشان دیده نمیشد.
هتل ریور چهارستاره و در حد بسیاری از هتلهای معمول در شهرهای ایران بود، اما چیزی که آن را متفاوت میکرد صبحانهٔ بسیار متنوع و معرکهاش بود. عدد خوراکیهای چیده شده بر روی میزها قابل شمارش نبود و کارکنان آنجا بیوقفه مشغول شارژ انواع موارد تهکشیده در ظروف بودند.
اگر توریستی اصطلاحاً “بخور” و یا به قول کرمانیها “خورو”، تصمیم به پر کردن شکمش از انواع خوراکیهای میز صبحانه میگرفت، در مقایسه با قیمت شام و ناهار هتل، به راحتی میتوانست معادل ۱۰۰ هزار روبل را در معدهاش ذخیره سازد! هر روبل برابر بیش از ۲ هزار تومان وجه رایج کشور ماست!


