اقتصادآنلاین، امیرمحمد حسینی: بعد از جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، نگاهها به نقش قدرتهای بزرگ رقیب غرب یعنی چین و روسیه، بیش از پیش معطوف شده است.
در حالی که این دو کشور بهطور رسمی حملات را محکوم کرده و در مواردی حمایت دیپلماتیک از تهران نشان دادهاند، اما بررسیها نشان میدهد که رویکرد پیچیده آنها، ترکیبی از احتیاطی راهبردی، بهرهبرداری اقتصادی و مداخله غیرمستقیم است.
این الگوی رفتاری که در چارچوبی گستردهتر از همکاریهای ضدتحریمی و رقابت ژئوپلتیکی با غرب تعریف میشود، بیانگر آن است که پکن و مسکو نه به دنبال ورود مستقیم به جنگ، بلکه در پی مدیریت پیامدهای آن به نفع خود هستند. در واقع چین و روسیه نوعی بازی دوگانه را در جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران پیش میبرند.
روسیه از زمان جنگ ایران و عراق نشان داد که سلاحی در اختیار ما قرار نخواهد داد که بتوانیم به وسیله آن با همپیمانان روسیه مقابله کنیم. امروز هم به نظر میرسد همان شرایط برقرار است. روابط روسیه و اسرائیل بسیار پیشرفته است، و اینکه آنها بخواهند سلاحی در اختیار ایران قرار دهند که بتواند با آن با اسرائیل یا آمریکا مقابله کند، در ساختار فکری و استراتژیکشان جایی ندارد.
اگر هم سلاحی در اختیار ما قرار دهند، بیشتر در چارچوب مباحث اقتصادی و برای منافع خودشان است. روسها سعی میکنند ظرفیتی ایجاد نکنند که ما بتوانیم توازن قوا را در منطقه تغییر دهیم. این راهبرد آنها در طول سالیان گذشته بوده و در دوران جنگ ایران و عراق هم بهخوبی نشان دادند.
احتیاط نظامی و فعالسازی دیپلماسی
از آغاز درگیریها، چین و روسیه در مواضع رسمی خود حملات آمریکا و اسرائیل به ایران را محکوم کردند. این محکومیتها، نشاندهنده همراستایی سیاسی با تهران در سطح گفتمانی است. چنانچه آنها، حتی در جریان اعتراضات دی ماه، با اجماع غرب علیه جمهوری اسلامی ایران همراهی نکردند.
با این حال، پس از جنگ، این حمایت بهطور معناداری به سطح مداخله نظامی ارتقا نیافته است.
چین، بهویژه، تلاش کرده نقش میانجی بالقوه را ایفا کند. ادعای دونالد ترامپ مبنی بر مشارکت پکن در کنار پاکستان برای میانجیگری آتشبس، اگرچه بهطور مستقل تأیید نشده، با الگوی کلی سیاست خارجی چین همخوانی دارد. چینیها همواره ثبات منطقهای برای حفاظت از منافع اقتصادی را ترجیح دادهاند. این رویکرد نشان میدهد که پکن خواهان پایان جنگ است و نه تشدید آن.
در مقابل، روسیه رویکردی کمتحرکتر در عرصه دیپلماتیک داشته، اما با پیشنهادهایی مانند آمادگی برای انتقال ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده ۶۰ درصدی به کشور خود، تلاش کرده نقش خود را بهعنوان بازیگر هستهای و میانجی فنی برجسته کند.
اما این اقدام، بیش از آنکه مداخلهای مستقیم باشد، تلاشی برای حفظ نفوذ در پرونده هستهای ایران و البته اضافهکردن اهرم فشاری جدید در روابط با آمریکا و غرب ارزیابی میشود.
نعمتالله ایزدی، سفیر اسبق ایران در روسیه در همین زمینه به اقتصادآنلاین میگوید که «به نظر میآید تصور روسیه این است که اگر روابط ایران با غرب به شکل متعارف و معقول درآید، جایگاه مناسبی در سیاست خارجی ایران نخواهند داشت. بنابراین رویکرد آنها در قبال تحولات ایران در همین راستا تنظیم میشود.»
چرخش در شورای امنیت و حمایت مشروط
یکی از نقاط عطف مهم در رفتار چین و روسیه، وتوی مشترک قطعنامه بحرین در ۱۸ فروردین در شورای امنیت سازمان ملل بود. این قطعنامه خواستار بازگشایی اجباری تنگه هرمز بود و زمینه را برای اقدام نظامی گسترده با هدف بازگشایی تنگه هرمز فراهم میکرد؛ موضوعی که مستقیماً با منافع استراتژیک جمهوری اسلامی ایران گره خورده است.
این در حالی است که همین دو کشور پیشتر قطعنامهای در محکومیت حملات ایران به کشورهای منطقه را وتو نکرده بودند. این تغییر رفتار، نشاندهنده یک حمایتی مشروط است. پکن و مسکو در جایی که منافع حیاتی جمهوریی اسلامی ایران و بهتبع آن، منافع ژئوپلتیکی خودشان در خطر است، مداخله میکنند، اما در سایر موارد، از درگیری مستقیم با غرب و حتی ناامیدکردن کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس، اجتناب دارند.
این الگو، نوعی موازنهگری را نشان میدهد، بهویژه در شرایطی که هر دو کشور تمایلی به تشدید تقابل مستقیم با ایالات متحده ندارند.
برندگان پنهان جنگ
اما در حوزه اقتصادی، جنگ برای روسیه و چین فرصتهایی قابل توجه ایجاد کرده است.
برای روسیه، افزایش قیمت نفت و اختلال در عرضه جهانی انرژی بهویژه با شرایط جدید تهدید تنگه هرمز، یک مزیت کلیدی محسوب میشود. اقتصاد جنگی روسیه، که تحت فشار هزینههای سنگین جنگ اوکراین قرار دارد، از این افزایش قیمتها سود میبرد. این وضعیت میتواند به تقویت درآمدهای ارزی مسکو و کاهش فشارهای داخلی کمک کند.
آمریکا برای جبران کمبود بازار انرژی، به روسیه معافیتهایی را هم اعطا کرده است که باعث بهرهمندی بیشتر آنها از درآمدهای نفتی و گازی میشود.
در سوی دیگر، چین بهعنوان بزرگترین واردکننده انرژی جهان، رویکردی پیچیدهتر دارد. از یک سو، بیثباتی در خاورمیانه تهدیدی برای امنیت انرژی این کشور است و از سوی دیگر، پکن از طریق خرید نفت ارزانتر از ایران و روسیه، در چارچوب شبکههای دور زدن تحریمها توانسته مزیت اقتصادی کسب کند.
این شبکهها، که از آنها با عنوان محور دور زدن تحریمها یاد میشود، شامل زنجیرههای تأمین پیچیده، شرکتهای پوششی و سیستمهای پرداخت جایگزین هستند. چین در این میان نقش محوری دارد. چراکه هم بهعنوان خریدار نفت تحریمی فعال است و هم تأمینکننده فناوریهای دوگانه که در صنایع نظامی جمهوری اسلامی ایران کاربرد دارند.
همکاری فناورانه و نظامی غیرمستقیم
چین به شکل رسمی ارسال تسلیحات به جمهوری اسلامی ایران را رد کرده و اعلام کرده که به هیچیک از طرفهای درگیر جنگ سلاح نمیفروشد.
اما اگرچه چین از ارسال مستقیم تسلیحات به ایران خودداری کرده، اما شواهد نشان میدهد که این کشور از طریق صادرات فناوریهای دوگانه و قطعات صنعتی، به تقویت توان نظامی ایران کمک میکند. قطعات پهپادها، سیستمهای ناوبری و مواد شیمیایی مورد استفاده در سوخت موشکها، اغلب از مسیر شرکتهای چینی یا واسطههای مرتبط تأمین میشوند.
در همین حال، روسیه و ایران همکاری نظامی خود را در سالهای اخیر گسترش دادهاند. گزارشهایی تاییدنشده درباره انتقال فناوری پهپاد، ایجاد خطوط تولید مشترک و حتی بازگشت چرخهای این همکاری بهگونهای که اکنون روسیه پهپادهای تولیدی خود را به ایران میدهد، نشاندهنده شکلگیری یک شبکه تولیدی یکپارچه است.
با این حال، این همکاریها نیز محدودیتهایی دارند. روسیه، به دلیل درگیری عمیق در جنگ اوکراین، توان و تمایل محدودی برای حمایت گسترده از ایران دارد. ارسال تسلیحات مانند سامانههای پدافندی قابل حمل نمادین تلقی میشود و تأثیر تعیینکنندهای بر موازنه نظامی ندارد.
با این حال، برخی گزارشهای تاییدنشده نیز از کمکهای اطلاعاتی روسیه به ایران در جنگ با آمریکا و اسرائیل دارد که اقدامی تقریبا بیهزینه برای آنها محسوب میشود.
ایزدی در این باره به اقتصادآنلاین میگوید که «روسیه از زمان جنگ ایران و عراق نشان داد که سلاحی در اختیار ما قرار نمیدهد که بتوان به وسیله آن با همپیمانان این کشور مقابله کرد.» او تاکید دارد که امروز نیز چنین شرایطی برقرار است و فروش «سلاحی به ایران که با آن بتوان اسرائیل یا آمریکا مقابله کرد، در ساختار فکری و استراتژیک روسها جایی ندارد.»
در سالهای گذشته روسیه از فروش تجهیزات تعیینکننده نظامی مثل جنگندههای نسل پنجم خود به جمهوری اسلامی ایران خودداری کرده بود. در حالی که ایران به طور مشخص درخواستهایی در این زمینه داشته و حتی در سالهای اخیر گفتهشده که قراردادهایی برای خرید جنگنده سوخو-۳۵ منعقد شدهاند؛ قراردادهایی که تاکنون به نتیجه نرسیدند.
مدیریت بحران یا حل آن؟
در سطح کلان، رویکرد چین و روسیه را میتوان در چارچوب رقابت ژئوپلتیکی با ایالات متحده آمریکا تحلیل کرد. این دو کشور از تضعیف تمرکز واشنگتن بر دیگر جبههها بهویژه اوکراین، سود میبرند.
برای روسیه، درگیری آمریکا در خاورمیانه میتواند به کاهش حمایت نظامی از اوکراین منجر شود؛ موضوعی که مستقیماً بر میدان نبرد تأثیر میگذارد. نشانههایی از فشار بر ذخایر تسلیحاتی غرب، بهویژه در حوزه پدافند هوایی، این فرضیه را تقویت میکند.
چین نیز از منظر راهبردی، به دنبال جلوگیری از گسترش جنگ و حفظ ثبات نسبی است. اما همزمان از تضعیف نظم تحت رهبری آمریکا و فرسایش توان نظامی آن در خاورمیانه بهره میبرد. پکن تلاش میکند بدون ورود به تقابل مستقیم، جایگاه خود را بهعنوان یک قدرت مسئول و میانجی بالقوه تثبیت کند و در آینده از مواهب فرسایش توان نظامی واشنگتن بهرهمند شود.
حمایت مشروط
رفتار چین و روسیه در قبال جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، نشاندهنده یک راهبرد چندلایه بر مبنای سیاست واقعگرایی است.
این دو کشور از یک سو، با مواضع دیپلماتیک و اقدامات محدود در نهادهای بینالمللی، حمایت سیاسی از تهران را نشان میدهند ولی از سوی دیگر، با پرهیز از مداخله نظامی مستقیم، از ورود به یک رویارویی پرهزینه با غرب اجتناب میکنند.
در بعد اقتصادی، هر دو کشور، بهویژه روسیه از پیامدهای جنگ بهرهمند شدهاند. در حالی که چین با مدیریت ریسکها، تلاش کرده منافع انرژی و تجاری خود را حفظ کند. در حوزه فناوری و نظامی نیز، همکاریهای غیرمستقیم و شبکههای دور زدن تحریمها، به جمهوری اسلامی ایران امکان داده تا توانمندیهای خود را حفظ و بازسازی کند، اما این همکاریها و حمایتها به شکلی نبوده که موازنه نظامی در خاورمیانه را برهم بزند.
در نهایت، رویکرد پکن و مسکو را میتوان حمایتی مشروط بدون مداخله توصیف کرد. راهبردی که هدف آن نه پیروزی قاطع ایران، بلکه تداوم وضعیتی است که در آن، هزینههای آمریکا افزایش یافته و نظم بینالمللی تحت رهبری غرب بیش از پیش به چالش کشیده میشود.









